داستان این روزای من...

سلام خدمت دوستای گلم

این روزایی که گذشت پر از حوداث و اتفاقات تلخ و شیرین بود. از اتفاقای بدش فوت پدر یکی از همکارامه که خدا بیامرزدش. ولی اتفاقای خوبیم افتاد مامان دوستم عمل کرد خداروشکر بهتره و یه مجلس صد صلوات گرفتن ما هم رفتم جالب بود اونم ماجرایی بود واسه خودش جاتون خالی خوش گذشت و یکی از اتفاقات دیگه ای که افتاد انتقالی یکی از همکارامون بود به استان دیگه نمیدونم هم واسش ناراحت بودیم هم خوشحال .ناراحت از اینکه یه همکار خوب از جمع همکارامون کم شد و آدم خیلی خوب و متینی بود و خوشحال بودیم واسش بابت اینکه میره پیش زن و بچش خوشحالی اون خوشحالی ماست انشالله هرجا که میره روزگار بر وفق مرادش باشه و یه اتفاق ناراحت کننده دیگم افتاد لاله عزیزمون گفت دیگه نمیخواد بیاد سرکار بدلایل خاص که جای گفتنش اینجا نیس خیلی ناراحت شدم دعا کنید مشکلاتش حل بشه برگرده سر کارش واقعا نبودنش سخته و جای خالیش کاملا حس میشه خدابزرگه هرچه پیش آید خوش آید چه میشه کرد زندگیه دیگه ...

/ 6 نظر / 10 بازدید
تینا

سلام عزیز دلم، خوبی؟ ان شالله لاله خانم مشکلش حل بشه و بیاد سر کار که اون و تو دوست عزیزم خوشحال بشید . آره عزیزم زندگی همینه اتفاقای نارحت کننده و خوشحال کننده در کنار هم میشن زندگی . ایشالله زندگیت سرشار از اتفاقات شادی اور برات باشه . [ماچ][قلب][گل]

محمد علی

مثل بادبادک باش با اینکه میدونه زندگیش به نخی بنده بازم تو آسمون میرقصه ومیخنده همیشه بخند ونگران نباش بدون که نخ زندگیت دست خداست

تینا

سلام عزیزم، خوبی؟ [ماچ][گل][بغل]

محمد علی

درد دارد کسی تنهایت بگذارد که به جرم با او بودن همه تنهایت گذاشته باشند...!

تینا

خدا روشکر، ایشالله همیشه خوب باشی . [ماچ][بغل]

تینا

بازم سلاممممم عزیزمممممم . [گل]